تبليغاتX
()() مـــــورچه ()()

()() مـــــورچه ()()


سلام

خداحافظ

چیه منتظری، خب پاشو بیا توی وبلاگ جدیدم

http://www.mooooorcheh.myblog.ir


?مورچه | در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 6:42 | پیوند  | 
کوه

لازم نیست آدم از کوهی بالا برود تا بفهمد که بلند است.

پائولو کوئیلو


?مورچه | در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 15:41 | پیوند  | 
دبی

مـــــــــــــــــــــــــورچه

سلام

این عکس منطقه‌ای از دبی را در دو سال 1991 و 2006 نشان می‌ده.

()()()()()

هر کسی یه جوری این عکسو نگاه میکنه، میگی نه، خب سخن 12 نفر از منتقدان محترم رو بشنو!!

  1. عجب پیشرفتی بابا، اِی ول.
  2. معلوم نیست چرا توی این همه پیشرفت، این خونه!! که با علامت قرمز مشخص شده، پیشرفت نکرده.
  3. سازنده این برج (همون برج قرمز خودمون) چه قدر خنگ!! بوده که اومده بوده توی بیابون برج ساخته بوده!!
  4. سازنده این برج (همون برج قرمز خودمون) چه قدر باهوش!! بوده که اومده بوده توی بیابون برج ساخته بوده!!، میتونی حدس بزنی حالا چه قدر روی قیمت این برج رفته؟؟
  5. عکس اولی رو حدود بعد از ظهر گرفتن، ولی عکس دومی رو ظهر!!(روی سایه‌ی برج خودمون!! نگاه کن)
  6. بابا اینا همش دروغه، یه کم با فتوشاپ دستکاریش کردن، تا این مورچه بیکار!! بیاد این عکسو توی وبلاگش بزاره و چرندیات تحویل مردم بده!!
  7. کی گفته، این عکس خیلی هم واقعیه، اگه یه کم اون عقل پوکته!! به کار بندازی از روی سایه‌اش می‌فهمی.
  8. معلوم نیست، عکاس هنگام عکس گرفتن کجا وایستاده بوده!!
  9. خیابان‌های این تکه از دبی، چرا اینقدر خلوتن!!
  10. اِه، من قبلاً dobey مینوشتم به جای Dubai !!
  11. توی دبی، آنتن ماهواره هنوز کشف نشده!!
  12. توی دبی، برعکس ایران، به جای وسط خیابون!!، کناره‌های خیابون درخت میکارن.

?مورچه | در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 ساعت 5:11 | پیوند  | 
3 تا جک

یه روز مورچهِ یه هزاری از رو زمین پیدا میکنه، پاره میکنه میندازه دور میگه ما از این شانسا نداریم.

@@@@@

اگه بگم برات مي ميرم.

اگه بگم نميتونم فراموشت كنم.

اگه بگم دوست دارم.

اگه بگم از جلو چشام يه ثانيه اونور نميري.

اگه بگم همه زندگيمي.

اگه بگم نفسم به نفست بستست.

برام پفک مي خري.

@@@@@

تو زیبا، تو ماه، تو دوست داشتنی، تو مهربون، تو بهترین، تو فرشته، اما من چی؟ یه آدم خالی بند!


?مورچه | در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 11:6 | پیوند  | 
من دخترم یا پسر

سلام

ببخشید که اینقدر سریع آپدیت می‌کنم، چه کار کنم دیگه سال آینده باید امتحان کنکور بدم و اگه از همین حالا برای اون موقع نخونم که دیگه سال آینده مثل خر تو گل گیر می‌کنم. خب خودتون حق بدین دیگه.

راستی داشت یادم می‌رفت بگم که تا حالا صد بار توی نظرات پرسیدین که من پسرم یا دختر، خب این چه کاریه، حالا اگه شما بدونین من پسرم یا دختر چه فایده‌ای برای شما داره، جان من ماذا فائده؟


?مورچه | در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 11:4 | پیوند  | 
back street boy - climbing the walls

سلام

از حالا به بعد یه قسمت جدید به وبلاگ مـــــورچه اضافه می‌شود به عنوان آهنگ‌های خارجکی، یعنی چی، یعنی اینکه هر چند وقت یک بار یه دونه آهنگ رو به فارسی ترجمه می‌کنم و می‌زارم توی وبلاگ، ولی دقت کنید اون ترجمه‌های رو که من میزارم توی وبلاگ دقیقا همونی که توی آهنگ میگه نیست و حتی بعضی جاها رو به دلایلی محرمانه ترجمه نمی‌کنم.(فکر نکنی بلد نبودما)

خب آهنگی رو که ایندفعه می‌خوام بزارم توی وبلاگ یه آهنگ از گروه Backstreet Boys هستش.

خواننده: Backstreet Boys

آهنگ: Climbing The Walls (خسته شدم- معنی لغوی: بالا رفتن از دیوار)

دانلود آهنگ: کیفیت توپ -  کیفیت مسخره

backstreet.boys


?مورچه | در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 16:25 | پیوند  | 
تاکسی

سلام،

این دفعه بر خلاف دفعات قبل میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم.

 ()()() روز قبل ()()()

جاتون خالی!! چند روز پیش حدود ساعت هشت، کنار خیابون منتظر تاکسی وایستاده بودم، تا این که یه دونه تاکسی جلوم وایستادمنم از خدا خواسته فوری درو باز کردم تا سوار بشم، ولی خدا اون روزو نیاره که شلوارم گیر کرد به در و پاره شدولی من به روی خودم نیاوردم و برای اینکه از این بیشتر ضایع نشه، سوار شدم. وقتی که رسیدم و خواستم پول تاکسی رو بدم.با خونسردی کامل و  رعایت ادب بهش گفتم: ببخشید لطفاً درتون رو درست کنید.مرده هم خودشو زد به کوچه‌ی علی چپ و گفت: مگه چی شده

با این حرف آمپرم رفت بالا و بهش گفتم: هیچی نشده فقط این در شما خراب بود و یکم پشت شلوارم رو پاره کرد، اگه امکان داره شما یکم ادب بهش یاد بدین تا اینطوری شلوار مردمو پاره نکنه. اونم که انتظار نداشت اینقدر خونسرد باهاش رفتار کنم بهم گفت اِه جداً، کو ببینم؟

اینو نگفت که آمپرم رفت بالاتر، یه چیزی حدود 1385، ولی دیدم اگه بخوام بیش از این باهاش جر و بحث کنم، بیشتر آبروی خودم می‌ره به خاطر همین، هیچی نگفتم و با عصبانیت دَرو بستم و رفتم خونه.

()()() روز بعد ()()()

از این واقعه‌ی بزرگ تاریخی یک روز گذشت و من دوباره سوار همون تاکسی شدم، ولی ایندفعه واقعاً جاتون خالی، دست کردم توی جیبم و دیدم اِه بابا فقط یه دونه بیست تومنی اونم مدل 50 توی جیبم دارمبرای اینکه خیلی ضایع نشم حدود سه الی چهار بار جیبهامو گشتم و گفتم ببخشید پولامو جا گذاشتمجاتون خالی وقتی اینو گفتم چنان خُشکِش زد که نگو و فقط مات و مبهوت داشت به دست من و اون بیست تومنی پاره پوره نگاه می‌کرد که ناگهان یکی از اون دور داد زد: ببخشید آقا من پول ایشون رو حساب می‌کنم(با صدای نازک خوانده شود

راننده وقتی این حرفو بعد از اون حرف من شنید، برای اینکه کم نیاره گفت: مشکلی نیست دفعه بعد حساب کن.

وقتی راننده اینو گفت همون بیست تومنی رو هم گذاشتم توی جیبم و پیش خودم گفتم مگه قراره باز من فردا سوار همین ماشین بشم

نکات اخلاقی:

1-       اگه پول نداشتین و سوار تاکسی شدین، هیچ مشکلی نیست، راننده پولشو میده.

2-       شما اگه جای من بودین چه کار میکردین؟ خیلی خیلی بده آدم توی یه همچین موقعیتی قرار بگیره، نه.


?مورچه | در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 8:41 | پیوند  | 
لکنت از نوع سوسکی

اگه یه وقت بغض میکنم

گاهی تبسم می‌کنم

می‌خوام بگیرمت، ولــــــــــــــــــــــی

دست و پامو گم می‌کنم

می‌خوام بگم خون منی

غذا و مهمون منی

یا من اگه تو تو رو دودوباره ن‌ن‌ن‌ن‌بـــــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــــــمت می‌می‌میرم

وقتی بودم سرد و ساکت

داشت شکمم می‌شد هلاکت

فکر میکردم غذام تو تویی

اما سوختی و به من نگفتی

خواستم از مزه نیفتی

اما سوختی و به من نگفتی

یا من اگه تو تو رو دودوباره ن‌ن‌ن‌ن‌بـــــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــــــمت می‌می‌میرم

وقتی کلتو می‌خوردم

داشتم از مزش می‌مردم

وقتی لبهامو می‌دوختم

داشتم بالا می‌آوردم

یا من اگه تو تو رو دودوباره ن‌ن‌ن‌ن‌بـــــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــــــمت می‌می‌میرم

می‌می‌میرم از از  گگگگگرررررســـــــــــــــــــــــــنگی

ایده:

دیشب که داشتم سوپ سوسک میخوردم، دیدم یکی از سوسکها توی وصیتنامهاش از من خواسته که از طرف خودم یه شعر واسش بگم، خب منم که اصلاً  نمیدونم شعر رو با کدوم «م» مینویسن که حالا بخوام برای اون مرحوم!! شعر بگم، به خاطر همین مجبور شدم، شعر لکنت رو یه کم تغییر بدم و براش بخونم، تا روحش در اون دنیا شاد بشه.


?مورچه | در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 3:52 | پیوند  | 
دوستی

همهی افراد حرفهای تو را می‌شنوند، دوستان به حرفهایی که میزنی گوش میدهند ، ولی دوستان واقعی به حرفهایی که نمیزنی گوش میدهند.

Everyone hears what you say. Friends listen to what you say. Best friends listen to what you don't say.

()()()()()

اگر در جلوی من راه بروی، امکان دارد نتوانم از تو پیروی کنم.

If you walk in front of me, I may not follow.

اگر در پشت سر من راه بروی، امکان دارد نتوانم تو را رهبری کنم.

If you walk behind me, I may not lead.

اگر کنار من راه بروی، من خواهم توانست دوست و همراه تو باشم.

If you walk beside me, I will be your friend.


?مورچه | در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 ساعت 23:34 | پیوند  | 
خر و خریت!!

سلام

این داستان طنز رو از روی یکی از داستان‌های کوتاه ملانصرالدین نوشتم، ولی نگارش داستان مال خودمه.

()()()()()()()

دیروز با کمبود خر مواجه شده بودم، کل دِه رو زیر پا گذاشتم تا شاید یه دونه خر گیر بیارم، ولی مگه گیر می‌اومد. آنچنان قحطی‌ای شده بود که جاتون خالی بود، جاتون خالی بود که بیایید یه کمکی به من بکنید و یه خر برام پیدا کنید، دیگه سرتون رو به درد نمی‌یارم، فقط در وصف این قحطی بگم که واقعاً جاتون خالی بود. چون بچه این جانب فرموده بودند که اگر خری برایشان پیدا نکنم، از من بیچاره به عنوان خر استفاده خواهند کرد.

من 10 دقیقه بیشتر فرصت نداشتم، به هرکی که می‌شناختم و نمی‌شناختم سر زده بودم. ولی نه!! یکی مونده بود، منگول باوفا اون حتماً یه دونه خر برای یه روز به من قرض میده.

جاتون خالی من با یکسری تخیلات کذایی، خوشحال و شنگول رفتم در خونه‌ی منگول، اومد دم در و بی‌مقدمه بهم گفت خرمو از دیروز یکی برده هنوز نیاورده.

من که هاج و واج مونده بودم که چقدر این دهات ما کوچیکه و خبر خر خواستن ما همه جا پیچیده چه برسه به خبر خر شدن ما، بهش گفتم هیچکی رو نمی‌شناسی که یه خر داشته باشه، در همین حین صدای خرش بلند شد،(ناز نفسش) یه نگاهی بهش انداختم و گفتم، منگول‌جان این صدای تو نیست، ببخشید، صدای خر تو نیست.

اینو نگفتم که منگول یه نگاه(از اون بدجوراش) بهم انداخت و گفت، دیگه اینقدر با خر من رفیق شدی که حرف خرمو بیشتر از حرف من قبول داری!!


?مورچه | در جمعه بیستم مرداد 1385 ساعت 14:48 | پیوند  |